المحقق الأردبيلي

678

حديقة الشيعة ( فارسى )

يك كس باشد البته او را بهشت واجب مىشود . « 1 » و سليمان بن اعمش روايت كرده « 2 » كه در طواف ، كسى را ديدم كه مىگريد و مىگويد كه بار خدايا ! مرا بيامرز اگر چه مىدانم كه نخواهى آمرزيد . پيش رفتم و گفتم : اى مرد ! اين چو نوميدى است كه تو درين قسم جائى چنين حرفى مىگوئى ؟ گفت : گناه من بزرگ است ! گفتم : از كوه تهامه بزرگتر است ؟ گفت : بلى باش تا بيرون رويم تا گناه خود را به تو نقل كنم . پس چون از مسجد بيرون رفتيم گفت : من يكى از آن بدكارانم كه در لشكر عمر سعد بودند و يكى از آن چهل سردارم كه همراه سر مبارك امام حسين عليه السّلام به دمشق رفتند و در آن راه به ديرى رسيديم و در آنجا نشستيم تا چيزى بخوريم ديديم كه دستى پيدا شده بر آن ديوار اين بيت را نوشت كه : أ ترجو أمّة قتلت حسينا * شفاعة جدّه يوم الحساب يكى از ما برجست كه آن دست را بگيرد آن دست غايب شد ! باز به خوردن مشغول شديم بازديديم كه آن دست پيدا شد و بر پهلوى آن بيت شعر نوشت كه : فلا و اللّه ليس لهم شفيع * و هم يوم القيامة فى العذاب اين نوبت چند كس برجستند كه آن دست را بگيرند باز غايب شد ! سيم بار پيدا شده نوشت كه : و قد قتلوا الحسين به حكم جور * فخالف حكمهم حكم الكتاب و آن خوردن را بر ما حرام كرده و صاحب آن دير نورى ديد كه از آن سر مبارك به آسمان مىرود ده هزار دينار به عمر سعد داد و آن سر مبارك را گرفت و مسلمان شد و هر كه با او بود اسلام آوردند . روز ديگر آن زرها را عمر سعد خواست كه در مصرفى صرف نمايد تمام سنگ‌ريزه شده بود و يا خزف پاره و بر بعضى نقش بود كه سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ « 3 » و بر بعضى وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ

--> ( 1 ) . هفت سطر اضافه دارد ( كاشف الحق ص 367 ) . ( 2 ) . مناقب ابن شهر آشوب 4 / 59 و 60 ؛ الخرائج راوندى 2 / 578 . ( 3 ) . سوره شعراء ، آيه 227 .